الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
475
الغدير ( فارسى )
سراج الدين محمّد بن ابى الفتوح يعقوبى به طور استماع ، از پدرش امام فخر الدين ابو الفتوح بن ابى عبد اللّه محمّد بن عمر بن يعقوب ، از استاد پيشوا ، محمّد بن على بن فضل قارى ، از سيد و پيشواى منزّه ، فخر الدين مرتضى بن محمود حسينى اشترى بر سبيل اجازه در سال 671 ، از پدرش ، از امام مجد الدين ابو القاسم عبد اللّه بن محمّد قزوينى ، از جمال السنّه ابو عبد اللّه محمّد بن حمويه بن محمّد جوينى ، از جمال الاسلام ابو المحاسن على بن شيخ الاسلام فضل بن محمّد فارندى ، از امام عبد اللّه بن على كه شيخ زمان خود در طريقت بود و پيشواى مسلمانان در شريعت ، از ابو الحسن على بن محمّد بن بندار قزوينى در مكّه ، از على بن عمر بن محمّد حبرى بر سبيل قرائت بر او ، از محمّد بن عبيدهء قاضى ، از ابراهيم بن حجاج ، از حمّاد ، از على بن زيد و ابو هارون عبدى ، از عدىّ بن ثابت ، از براء بن عازب كه گفت : با رسول خدا در سفر حجة الوداع همراه بوديم و آمديم تا به غدير خم رسيديم . در آنجا حضرتش نماز جماعت را اعلام فرمود و زير دو درخت براى وى روفته شد ، سپس دست على را گرفت و فرمود : آيا من به اهل ايمان از خود آنان سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : آرى ، هستى . فرمود : آيا من به هرمؤمنى از خودش سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : آرى ، هستى . فرمود آيا همسران من مادران مؤمنان نيستند ؟ گفتند : چرا . فرمود : پس اين [ على ] مولاى كسى است كه من مولاى اويم . بار خدايا دوست بدار آن كس را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار آنكس را كه او را دشمن بدارد . بعد از اين جريان عمر بن خطاب على را ملاقات كرد و به او گفت : گوارا باد ترا اى پسر ابو طالب ، صبح را به شام آوردى در حالى كه مولاى هرمرد و زن باايمان هستى . حموينى گويد : امام حافظ ، شيخ السنّه ، ابو بكر احمد بن حسين بيهقى اين حديث را در فضايل امير المؤمنين على ، رضى اللّه عنه ، وارد كرده و من آن را از خطّ مباركش نقل نمودم . آنگاه افزايد : خبر داد ما را استاد و پيشوا ، عماد الدين عبد الحافظ بن بدران بن شبل بن طرحان مقدسى به وسيله قرائت من بر او در شهر نابلس - با اذن و اجازهء شيخ صالح ، محمّد بن عبد اللّه انصارى حرستانى « 1 » - از ابو عبد اللّه محمد بن فضل عراوى بر
--> ( 1 ) . منسوب به حرستا به فتح حاء و راء و سكون سين ، قريهاى است در يك فرسخى دمشق .